به مناسبت درگذشت دکتر قریب در 1 بهمن ماه
مردی که از نظر محافل و مجلات دنیا پدر طب اطفال ایران و یکی از چند بنیانگذار طب اطفال دنیا بوده، در طبابت خود از طب سنتی و گیاهی هم استفاده میکرده است. در بقیه کارها هم همین طور بود. سخنرانیهای علمیاش را مانند قدما با حمد و سپاس خدا و درود بر معصومین شروع میکرد و با گیوه به تنیس میرفت. برخلاف رسم آن دوران، همسرش را به کوه و سینما میبرد و دخترانش را به ورزش تشویق میکرد و در عین حال بر سر مسئله حفظ حجاب اصلا شوخی نداشت. شاگردان دختر بیحجاب را اصلا به کلاس درسش راه نمیداد. هم مدرن بود و هم سنتی، هم پای درس آیتالله طالقانی می نشست و هم با استادان طب آمریکایی و کانادایی رفاقت و صمیمیت داشت. برای آنها سعدی می خواند و برای آیتالله طالقانی اخبار و مقالات تایم را ترجمه میکرد. معروفترین پزشک ایران بود و در عینحال نرخ ویزیتاش از همه ارزانتر بود. دکتر علیاکبر ولایتی، خاطره آخرین دیدار با استادش را این گونه تعریف کرده که سه روز قبل از مرگ دکتر او را در مطبش دیده؛ ضمن حرف و بحث از مقالات علمی جدید، به مقالهای درباره توارث می رسند. دکتر قریب یاد پدرش میافتد و به جای ادامه بحث علمی، خاطراتش از پدر و از کودکی را تعریف میکند و به یکباره به گریه می افتد. میگوید:
پدرم طوری بود که همه به او میگفتند “خدا پدرت را بیامرزد” اما من نتوانستم کاری کنم که مردم برای پدرم دعا کنند.
پی نوشت: ممنون از دوستی که این مطلب را در همشهری جوان معرفی کرد.

با این بخش اصلا موافق نیستم:
” شاگردان دختر بیحجاب را اصلا به کلاس درسش راه نمیداد”
به نظر من باید به عقیده های دیگران احترام گذاشت حتی اگه مخالف افکار آدم باشن.
پاسخ: راست می گویید. منم با این بخش موافق نیستم ولی مسئله حجاب در آن زمان با الان فرق می کرد. آن موقع فقط بحث اعتقادی نبود. دکتر قریب برای مخالفت با اجبار حکومت برای کشف حجاب در آن زمان این طوری رفتار می کرد. و گرنه منم مثل شما خواستار احترامم و از حجاب اجباری متنفرم که هیچ ارزشی ندارد.
ولی ممنون از بیانتون