Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

فید امروزه به ابزاراصلی وبگردان حرفه ای تبدیل شده است. احتمال بسیار زیاد شما هم با این فناوری حیاتی آشنا هستید اما اگر نیستید می توانید از اینجا اطلاعات کافی را برای شروع به دست بیاورید.

 

اما همیشه دسترسی به فیدخوان راحت نیست. حتی اگر هم راحت باشد این تنها راه نیست. یکی از این راههای دسترسی به فید استفاده از مسنجر است که نفوذ کمی بین کاربران داشته است. این روش سرعت بالاتری را معمولا برای یافتن فیدها در اختیار شما قرار می دهد.

 

در هر حال این راه دسترسی به فید هم برای بعضی از دوستان بسیار راحت و کم دردسر و مفید خواهد بود. اما مشکل اینجاست که این سیستم هنوز بسیار جوان است و سرویسهای زیادی برای ان وجود ندارد. یکی از این سرویسها imfeeds است. در زیر نحوه عضویت بسیار ساده در این سرویس را با هم بررسی می کنیم.

 

برای اینکار از اینجا استفاده کنید. سپس imfeeds را به دوستانتان اضافه کنید. لینکی هم برای انجام ساده تر در کنار نام هر مسنجر هست. ما برای مثال با جی تاک امتحان می کنیم. ( جی تاک نام مسنجر شرکت گوگل است که برای استفاده از آن باید حساب گوگل داشته باشید. برای حساب باز کردن اینجا یک آموزش هست )

 

برای اینکار به طور خلاصه به صورت زیر عمل می کنیم.

  • بوسیله گزینه add آدرس imfeeds@gmail.com را به دوستانتان اضافه کنید. کار مشکلی نیست اما اگر بود بگویید تا بیشتر توضیح بدهم.
  • این حساب کاربری سریعا آنلاین می شود. حالا به او پیام دهید join.
  • یک پیام حاوی یک لینک تائید برای شما می آید. آن را انتخاب کنید یا در یک صفحه جدید به آدرس داده شده بروید.
  • در صفحه باز شده به راحتی ثبت نام کنید. بعد از تائید یک پیام تبریک در مسنجر برای شما فرستاده می شود.
  • حالا می توانید با زدن login به سیستم وارد شوید.
  • حالا در صفحه فید در قسمت گوشه بالای صفحه، سمت راست در کادر خالی فید موردنظرتان را وارد کنید. حالا هر بار که اینها به روز شود به جی تاک شما یک پیام فرستاده می شود.
  • تمام!

 

حالا می توانید یک خورده احساس به روز بودن بیشتری بکنید :)

 

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

Advertisements

الکسی تیتارنکو عکاس نام آشنای روس در سال 1962 در سن پترزبورگ به دنیا آمد. او که هم اکنون در نیویورک زندگی می کند علاقه خاصی به عکاسی از شهرها دارد. مسلما یکی از این شهرها، شهر سن پترزبورگ شهر بسیار دیدنی زادگاه اوست با مردی به ظاهر سرد که دیدن شهرشان کم از دیدن ونیز و شهر ممنوعه ندارد.

اما گویی الکساندر می خواهد تصویری جدید ارائه کند. شهر سن پترزبورگ از دید او به شهری از اشباح می ماند که این تفکر در عکاسی اش رسوخ کرده است. عکسهای زیر از سایت او برگزیده شده است. با هم ببینیم. با کلیک بر روی هر کدام عکس را بزرگتر خواهیم دید.

 

خیلی خوشحال خواهم شد اگر نظر دوستان عزیزی چون منیره و بامدادی را درباره این عکسها بدانم. اگر شما هم دستی بر دوربین دارید خوشحالم می کنید اگر توضیحاتی تکمیلی اضافه کنید.

پیشنهاد می کنم اگر به هنرهای این چنین علاقه مندید «عکسهایی که بعد از مرگ گرفته شد» و «10 عکس از بهترین عکسهای سونی» را هم ببینید.

 

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

مقدمه: شخصا این وبلاگ را روزنوشت نمی دانم اما با توجه به حجم ایمیلهای رسیده و محبت دوستان این مطلب نوشته شده است. تمام این مطلب بر اساس مشاهدات شخصی من است که به عنوان نویسنده دومین وبلاگ محبوب فارسی زبان در نظرسنجی اخیر پرشین وبلاگ به عنوان تنها مرجع در این زمینه در این مراسم شرکت کرده بودم. این مطلب بازگوی حاشیه های ناگفته از این مراسم است. هرگونه متلک گویی به من آزاد است. خودم را آماده کرده ام :)

 

در ضمن مثل اینکه بچه های پرشین بلاگ انتقاد از پرشین بلاگ را ایرانی بازی می نامند. من واقعا دوست داشتم از این جشن حمایت کنم و باز هم ازشان تشکر می کنم چون می دانم که کار بزرگی می کنند اما نمی توانم یک متن مثبت بنویسم وقتی نظرم مثبت نیست. اگر این به قول دوستان ایرانی بازی است من هم یک ایرانی هستم و متنی که در ادامه می خوانید ایرانی بازی است :)

راستش بگذارید از اصل ماجرا شروع کنیم. این جا را مانند یک گزارش لحظه به لحظه بخوانید:

مراسم تقدیر از وبلاگنویسان برتر آغاز می شود. قبلش یک کلیپی پخش می شود که یک اسکرین شاتش هم به وبلاگ من اختصاص دارد.

وبلاگ اول که طبیعتا وبلاگ یک پزشک معرفی می شود. دوم مزیدی، سوم کلاشینکف دیجیتال ( ششمین وبلاگ محبوب فقط در پرشین بلاگ و نه کل وبلاگها! ) و چهارم اکرنه ( وبلاگ مدیر خود پرشین بلاگ ).

مجری دوباره از آقایی که معرفی می کردند و فکر می کنم اسمشون نکوهیده بود ( درست می گویم؟ ) می خواهد که اسم نویسنده های وبلاگها را بخواند که به روی سن بیایند. آقای نکوهیده اشتباها به جای یک پزشک به خانم می گوید یک فتحی. اینجا میکروفون باز است و ما هم می شنویم. خانم با یک چیزی که به نظر می رسد «می گویند این چیزی نیست، هیچی» اشاره می کنند که یک پزشک درست بوده و آقا درستش که یک پزشک هست را می خوانند. ( اینجا را همه می توانستند ببینند ) …

 

بعد از این اتفاق و دادن جوایز آقایی که با چند دوستشون در کنار ما نشستند ( اسم یکی از خانمها یادمه مینا بود ) شروع کردند به بحث درباره یک فتحی. حدودا بحث این جوری شروع شد آقا گفتند: هه یک فتحی هم هست. خانم گفتند: ها؟ :) آقا ادامه دادند که یک فتحی هم دعوت است. اما فکر نمی کنم دعوتش کنند بره بالا . اصلا نیومده ( دقت دارید که من کنارش با یک نفر فاصله نشسته بودم ) …

{ من اینجا با یک عذرخواهی وارد بحث شدم. جالب اینجا بود که خودم را هم معرفی نکردم. همین جا باید از این اکیپشون عذرخواهی کنم. چون کارم خیلی بد بود که ناشناس باهاشون صحبت کردم. فکر می کردم بعدا شناس بشوم! }

 

من با آقا کلی بحث کردم که من یک فتحی را می شناسم و می دانم که میاد. تازه خودش به من گفته که هم دعوت است و هم قرار است ازش تقدیر بشود. آقا هم  انکار کردند و بعد از این که اشاره کردند که از طرفداران این وبلاگ هستند { آقا دست شما درد نکند. کلی ذوق کرده بودم تعریف می کردی از وبلاگ :) } که من شنیدم که چون این شدیدا عشق وردپرس است اگر بیاد آبروریزی می کند و اصلا با اینا دشمن خونی است ( خدائیش من نفهمیدم این دشمنی را از کجا گفت! ) و اصلا نمیاد. بحث که یک خورده کش پیدا کرد از آنجایی که مطمئن بودم که دیگر می روم روی سن با اینا شرط بندی کردم! من گفتم یک فتحی می رود روی سن و آقا هم گفتند نمی رود. البته این شرط بندی یک خورده فکر می کنم به خاطر این انجام شد که آقا می خواستند جلوی دو خانم دیگر یک حرکت جالبی کرده باشند و من را ضایع بفرمایند  :) بنده هم مطمئن که شرطی که نیم ساعت پیش به دوست همراهم  باخته بودم را از این راه جبران می کنم. شرط بسته شد و دریغ از یک بار که اسم یک فتحی از زبان احدالناسی خوانده بشود. اگر همان یک بار اول اسم من را نمی خواندند کلا شک می کردم که من توی کامپیوترشان هستم یا نه؟ این بنده خداها هم نیم ساعت قبل از پایان جشن حوصله نکردند و رفتند. خدا رحم کرد که گیر نداد که شرط رو بده. تنها چیزی که از بحث آن روز فهمیدم این بود که حتی اگر شما توی نظرسنجی دومین وبلاگ شده باشید چون ممکن است از وردپرس حرف بزنید پس می شود رای های دوستانتون را نادیده گرفت :)  

 

یکی از برنامه نویسان پرشین بلاگ هم بودند که قبل از مراسم با هم تلفنی اوکی کردیم و من از در تالار الغدیر تا جایی که رفتم نشستم با ایشان همراهی شدم که دستشان درد نکند. سوال اینجاست که من اگر واقعا ازم تقدیر شده است چرا ایشان که هم از آمدنم خبرداشتند و هم از جایم مطلع بودند  به من نگفتند که بیا جایزه ات را بگیر. آن جوری که ایشان می گویند خانم پولادزاده خیلی هم ناراحت شدند که چرا من روی سن نرفتم!!!! این درحالی است که اطلاعات غیرموثقی می گویند که خانم پولادزاده اصلا من را در نظر نگرفتند و به نیامدن من اشاره کردند که می توانند خودشان بهتر توضیح بدهند.

 

یک نکته دیگر این است من به عنوان وبلاگنویس دوم بودم و این درحالی است که طبقه پایین برای صد وبلاگنویس برتر و افراد VIP بوده است. از آنجایی که وبلاگنویس دوم جزو صد وبلاگنویس اول حساب نمی شود ( این که چطوری حساب نمی شود را خودتان باید بفهمید. من نفهمیدم! ) من به طبقه دوم راهنمایی شدم. دلیلش هم پر بودن سالن پایین عنوان شد. این در حالی است که من از آقایی که ردیف اول نشسته بودم پرسیدم که اوضاع پایین چطوره و ایشان گفتند که که جا هست و به ما نمی دهند و مال افراد خاص است. با توجه به این که افراد VIP معمولا ردیفهای اول می نشینند حدس می زدم ( انگار حدسم اشتباه بوده ) که می شد از صندلی های خالی میانی که به نظر برای VIP ها نبوده است به من هم صندلی داد. حالا کی خاص بوده جای توضیح دارد.

 

اما باز هم برای من سوال است که چطور شد کسی که توی برترین وبلاگها رتبه دوم را گرفته به روی سن دعوت نمی شود. حتی یک جای مناسب هم داده نمی شود که بشود پایین را دید. توی یک گوشه تاریک با یک جایی که واقعا نورپردازی خسته کننده بود نشستن برای 4 ساعت و ندیدن دوستانی که به خاطرش به جشن رفتید خیلی آزاردهنده است. قراری با جادی عزیزم گذاشته بودیم که متاسفانه تا بیرون از جشن از دیدنشون محروم بودیم. این هم جای سوال برای من دارد. من از همان مسئول پرسیدم که جادی نیامده و ایشان گفتند که جادی تماس گرفته و گفته که ساعت5:30 تا 6 می آید. من هم به ایشان گفتم اگر آمدند حتما یک ندا به من بدهید. این در حالی است که جادی تکذیب می کند و بر طبق شواهد و گزارش دقیقش از ساعت 4 آنجا بوده است! رسما هیچ بلاگر مطرحی را ندیدم. و نه هیچ دوستی :(  

 

دیروز نتایج رسمی اعلام شد و دوست بی نهایت عزیزم خانم آنی دالتون به عنوان رتبه دوم معرفی شدند. آنقدر خانم آنی بر سر من منت دارند که خوشحال باشم از موفقیت ایشان اما برای من یک سوال مطرح است؟ وبلاگ من در طول کل نظرسنجی در رده دوم بوده و به غیر از یک شاید یک روز یا دو روز که اول بود از جایش تکان نخورد. در زمان پایان نظرسنجی هم باز من دوم بودم. الان توی اعلام نهایی من سوم شدم. در جواب این سوال که چرا این جوری شده؟ معلوم شده که من بعد از نظرسنجی هم می توانستم در نظر سنجی دست ببرم که خدا را شکر تقلبم معلوم شده و من از رده دوم به سوم رسیدم :) اگر توی نظرسنجی بود اشکال نداشت اما چرا پس تا روز آخر من دوم بودم؟ قرار شد من این را در وبلاگ بگویم و خواننده ها خودشان قضاوت کنند احتمالش را!

 خدا را شکر با سوم شدن من آنی یک پله بالاتر رفت و ایشون دوم شد وگرنه اگر از دوستان خودم نبود خیلی ناراحت می شدم. این وبلاگ آنی ( یادداشت های یک دختر ترشیده ) را هم از دست ندهید.

 

اما راستش به غیر از دیدن جادی عزیز تنها نکته جالب دیدن آنی دالتون بود. اما راستش خیلی دلم سوخت. وقتی معلوم شد که ویولت هم هست می توانم بگویم واقعا متاثر شدم ( شدید! ) و هر چه سعی کردم که ببینم ویولت چه شکلی است ندیدمش. در حالی که اگر پایین بودم این اتفاق نمی افتاد. حتی یک تصویر هم روی نمایشگرها از ویولت ندیدیم.

واقعا از حضور این زن بهت زده و شوکه بودم و خودش هم می شناسد و می داند که کاملا صادقانه دارم می گویم. ایشالله به جای رفتن به چنین جشنهایی باید هماهنگ کنیم و چندتا بلاگری که تقریبا با هم آشنا هستیم یک قراری جایی با هم بگذاریم.

وبلاگنویسان عزیز دیگری هم بودند که دوست داشتم ببینمشان اما سخنرانی به شدت طولانی خانم محتشم زاده، بلاگری که رسما وبلاگشان را نمی شناسم وقت را از دیگر دوستان می گیرد. چه اشکالی داشت این جشن یک خورده وبلاگی تر بود تا گیلاس خانم عزیز هم بیاد روی سن تا ما ببینیم بالاخره این انقدر بداخلاق هست یا نه؟ ولی خدائیش من هر جور حساب می کنم نمی توانم تصویر یک خانم لجباز و بداخلاق را از ذهنم دور کنم. ایشالله به زودی یک میتینگی با ایشان و شوهرشون می گذاریم. شاید هم با مریم خانم شریف و شوهرشون. آقای جادی و خانمشون. ویولت عزیز ( البته بعد از کم شدن دردسرهایش به زودی )، ویدا خانم نورمحمدیان و  تعداد زیادی از دوستان که این جشن می توانست ما را با هم آشناتر بکند. امیدوارم بتوانم روزی همه شما را که یک خورده با هم آشنا هستیم ببینم. راستش نمی دانستم شما هستید و فقط ویلی بود که آن هم نشد ببینمش و با هم 4 کلمه درددل وبلاگنویسی کنیم.

 

راستش این نظرسنجی محبوبترین وبلاگ یک خوبی هم برای من داشت. من یک تک رای هم به خودم ندادم اما توی نظرسنجی دوم شدم ( یا سوم ) آن هم بین 3000 وبلاگ و این این امید را به من می دهد که شما واقعا بامعرفت هستید و محبتتان را از من دریغ نمی کنید. هر چند این در حالی است که فهمیدم بلاگری مثل یک پزشک انقدر شناخت دارد که توی همچنین جشنی شرکت نکند. راستش رسما با بعضی از تعریفهای اغراق آمیز و بزرگ نمایانه که از دکتر مزیدی شد خوشحالم که ایشان هم شرکت نکرد و شان خودش را بالا نگه داشت و رسما علاقه ام به دکتر مزیدی دو برابر شد. راستش الان می فهمم که سایتی مثل پی سی دانلود برعکس رقیبانش که می خواستند خودشان را وسط وبلاگها جا کنند چرا از نظرسنجی محبوبترین وبلاگ کنار کشید. انگار پی سی دانلود هم شرط بزرگی را فهمیده است.

و از خودم خجالت کشیدم که نشد تشکری از دوستان وبلاگنویس بکنم. شرمنده دیگر. انگار من بودم و تقدیر نبود!

 

پی نوشت:انصافا تبریک نگفتن به این عزیزان خالی از اخلاق دوستی و وبلاگی است. اول باید تبریک به دکتر علیرضا مجیدی بگویم که هرکاری کردیم زورمان نرسید و از رتبه اول پایین نیامدند. بعد به آنی تبریک بگویم که واقعا احساس می کنم نویسنده توانایی است و همیشه برای ما محبوب بوده است. ویولت هم که واقعا افتخار داد آمد. فکر می کنم آقای کیانیان هم خیلی سرفراز شد. به بچه های همشهری جواد تبریک بگویم که واقعا آبروی پرشین بلاگ رو خریدند. به دکتر مزیدی تبریک بگویم که سر این جریان نمی دانم چرا ازش خوشم آمد. به زهرا اچ بی که واقعا گل کاشت و حیف شد که ندیدیمش. به معلم گل و 4 تا نوگلی که وبلاگ دیرتش باد نمی گذارد هیچ وقت مهرو محبت از یادمان برود. از میلاد و بامداد که جای شان خالی نباشد. از بقیه دوستان که زیاد شناختی نسبت بهشان ندارم تا جادی عزیزم که اگر نبود واقعا این نقطه روشن این جشن بود و حیف که در  طبقه بالا بود. از حقیقت نگذریم دوست داشتم جای این همه سخنران فقط یک دقیقه سخنرانی جادی را ببینم :)

همه موفق باشید و یادتان باشد همیشه کسانی چون من هستند که دوستتان داشته باشند چون شما واقعا دوست داشتنی هستید.

پیروز و شاد باشید.

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

حتما با lifehacker.com آشنایی دارید. این مجله که طرفداران بسیار زیادی در سطح جهان دارد به عنوان یک وبلاگ پیشرو در سطح جهان شناخته شده و همواره با ایده های خلاقانه خود مطالب جالبی را به ما هدیه کرده است. در این زمینه می توان به پستهایی اشاره کرد که بر اساس یک نظر سنجی از کاربران نوشته می شدند. نمونه پیش رو نمونه ای از این مقالات است که در وبلاگ لایف هکر بر اساس نظر سنجی از کاربران درباره 5 ضدویروس برتر نوشته شده است.

این 5 ضدویروس از دید کاربران لایف هکر به شرح زیر است:

  • AVG Anti-Virus

نسخه کم حجم مجانی AVG امکاناتی را فراهم می کند که بتواند از شما در مقابل اکثر ویروسهای پراکنده در سطح اینترنت محافظت می کند. این نرم افزار در دو نسخه Free ( با محدودیت زمانی ) و پولی در اختیار شماست که بنا بر تحقیقات اکثر کاربران همان نسخه مجانی را هم برای خودشان کافی دانسته اند.

 

 

  • NOD32

در این اواخر چند ویروس در بین کاربران شایع شد که NOD32 به اذعان اکثر کاربران عنوان بهترین راه مقابله با انها بود. در تقریبا تمام تحقیقات اخیر ردپاهای عاشقند NOD32 مشهود است. لیسانس رایگان آن 40 دلار در سال قیمت دارد، هر چند مسئولان سازنده معتقدند این نرم افزار ارزشش را دارد!

 

 

  • Avast Antivirus

Avast دو نسخه خانگی ( مجانی ) و حرفه ای ( پولی ) دارد. Avast و AVG تقریبا از یک خانواده حساب می شوند و Avast فقط یک کمی سنگینتر است. اما کاربران استدلال می کنند که این سنگینی به علت بهتر دنبال کردن ردپاهاست و در مقابل کیفیت بالاتر قابل چشم پوشی است. برای دریافت نسخه رایگان باید کدفعالسازی را از سایت شرکت درخواست کرد.

 

 

  • Avira

کاربران متعددی اذعان کردند که این آنتی ویروس ناشناخته به نظر بهترین ابزار برای یافتن ویروسها و بدافزارهایی است که دیگر ضدویروسها ازپیدا کردنشان عاجز شدند. نکته جالب اینجاست که با دانلود این نرم افزار خود این نرم افزار هم یک پاپ آن برای شما باز می کند که حاوی تبلیغ است اما برخلاف دیگر تبلیغ افزارها شما می توانید این قابلیت را با یک کلیک غیرفعال کنید.

 

  • Kaspersky Anti-Virus

طرفداران کسپرسکی که من یک دو آتیشه آن را در کنارم دارم این آنتی ویروس را دربرابر جاسوس افزارها بی رقیب می خوانند. البته نکته اساسی که باعث مشهور شدن این نرم افزار با لیسانسی 60 دلاری شده است ادعاهایی است که به سرعت کسپرسکی در شناسایی ویروسهای جدید ااشاره می کند.

 

  • دانلود

حال که به نظر می رسد دیگر کاربران خانگی به نرم افزارهای سنگینی مانند نورتون علاقه نشان نمی دهند به بررسی راه دانلود این نرم افزارها می پردازیم. برای کسانی که امکان خرید ندارند لینک دانلود از سایت پی سی دانلود در اختیارشان است. 

 

AVG Anti-Virus : برای دریافت نسخه مجانی از اینجا و برای دریافت آپدیت از اینجا استفاده کنید.

 

NOD32 : برای خرید NOD32 باید از سایت ای ست ( اینجا ) استفاده کنید. اما اگر امکان خرید از شرکت را ندارید برای دانلود از اینجا استفاده کنید.

 

Avast Antivirus : برای دانلود Avast به این صفحه در p30download بروید و لینک سازنده را پیدا کنید. از همانجا هم می توانید اگر قادر به خرید نیستید آن را دانلود کنید.

 

Avira: برای خرید نسخه ها باید از سایت اویرا استفاده کنید. اگر قادر به خرید هم نیستید باید از نسخه رایگان استفاده کنید.

 

Kaspersky Anti-Virus : برای خرید نرم افزار باید از سایت کسپرسکی ( اینجا ) استفاده کنید. اما اگر امکان خرید از شرکت را ندارید برای دانلود از اینجا استفاده کنید.

پی نوشت: اگر نیازی به آپدیت هم داشتید می توانید لینکهای موردنیاز برای آپدیت هر نرم افزار ضد ویروس خود را از اینجا بیابید.

 

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

در روزی که 3g Iphone معرفی شد و دیگر باید منتظر تحولات نسل بعدی در گوشی های نوکیا و ارائه گوشی های دیگر کمانی ها باشیم شاید حرف زدن از دیگر گوشی ها کمی عجیب باشد اما ما معرفی نسل جدید آیفون را به آرش خان می سپاریم خود به به سراغ علائق خود می رویم. گوشی های گران قیمت!

 


Nokia 8800 Diamond
 

نوکیا سری 8800 را کلا برای جذب یک بازار خاص ارائه کرد. بازاری برای متمولین. از نوکیای 8800 که با در سال 2005 ورودش در جیب اهالی هالیوود جا خوش کرد تا 2006 که sirocco چشمها را خیره کرد و حتی در تهران خودمان هم با قیمتی حدود یک میلیون و دویست هزار تومان معامله شد بگیرید تا سری پنجم این خانواده یعنی 8800 arte sapphire ( یاقوت ) که رسما سردمدار خانواده گران نوکیا شد همه و همه نشان داد که نوکیا با ارائه این گوشی ها به دنبال تک پسندهاست و البته گران پسندها!

 


Nokia 8800 Diamond

اما Nokia 8800 Diamond دیگر رسما همه هم خانواده های خود را به چالش کشید. این گوشی که شاید در مقابل گوشی افسانه ای Diamond سونی اریکسون قد علم کرده است به نوعی سری Arte نوکیا را به عرض رسانده است. نام Thomas Heyerdahl  کافی است تا دیگر در مورد عناصر زیبایی شناسی آن شک نکرد. بالاخره این جواهرساز نروژی عمری را در راه جواهرنشان کردن تلاش کرده است و این شاهکار او هم در نوع خود بی نظیر است. این گوشی با 112  قطعه الماس یک فرق اساسی با همقطاران خود در سری های الماس نشان دیگر کمپانی ها دارد.

 



Nokia 8800 Diamond

گوشی های گران قیمت معمولا کیفیت خوبی از نظر کارایی ندارند. سیروکو از همین خانواده نمونه خوبی است اما استفاده از دوربین 3.2 مگا پیکسل با اوتوفوکوس، همخوانی با 3g ( که البته هنوز برای من آرزویی است و معلوم نیست کی مخابرات می خواهد این نسل سوم را کاملا راه اندازی کند ) و یک گیگابایت حافظه این گوشی را از یک امکانات حداقلی بهره مند ساخته است.

 

Nokia 8800 Diamond

به نظر می رسد این گوشی فقط 100  عدد به فروش برسد پس به شما توصیه می کنم اگر می خواهید گوشی شما هم با 0.7 قیراط الماس مزین شده باشد 6000 دلار برای خرید این گوشی آماده کنید. هر چند من هنوز به سری الماس سونی اریکسون به علت طراحی شیکتر بیشتر رغبت دارم. منبع

 

پیشنهاد می کنم دو مطلب زیر را از دست ندهید

+ گوشی الماس نشان، گرانترین آیفون جهان

+ گوشی های آینده نوکیا را ببینیم

 
مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

ماموریت شما ساده است. باید به طوری کاملا پنهانی از سوژه فیلم برداری کنید. ممکن است هر آن شما شناسایی بشوید. به شما توصیه می کنیم از این عینکها بزنید. عینکهایی برای جاسوسی!

صبر کنید. نه شما جاسوس هستید و نه ما باند مافیایی. اما این مشاغل همواره در نظر ما جذابیت ویژه ای داشته و دارد. اما فیلمهایی مانند جیمزباند به راستی موفقیت خود را نه مدیون ساخت خوب خود بلکه مدیون اسباب و ادوات جاسوسی پیشرفته کاراکترهای فیلم است. عینکی که امروز معرفی می کنیم شاید بتواند شما را به درون فیلمهای جیمزباندی ببرد.

شما می توانید به وسیله دوربینهای ریز تعبیه شده بر روی دسته های این عینک به صورت کاملا با کیفیت به ضبط و تهیه فیلم بپردازید. با این وسیله به راحتی شما می توانید با جاسوسی پرداخته و همانند گروههای مافیایی به باج گیری بپردازید! اما حالا که ما معرفی کردیم و دیگر نمی توانید بر روی سوژه هایتان استفاده کنید می توانید به جای دوربین مخفی و داشتن ساعاتی شاد و مفرح در کنار اعضای خانواده! و دست انداختن دوستانتان از آن استفاده کنید.

این دوربین می تواند تا 15 متری اطلاعات را بفرستد به گیرنده مخصوصی که برای آن ساخته شده است. این گیرنده توانایی ذخیره بر روی یک حافظه SD 2 گیگابایتی را دارد. البته خود دوربین توانایی ذخیره بر روی حافظه 128 مگابایت داخلی را هم داراست.

قابلیت پشتیبانی از انواع فرمتهای رایج به شما اجازه استفاده راحت و آسان از عینک را می دهد.

می توانید با پرداخت حدود 400 دلار از اینجا این دوربین را بخرید. عکسهای دیگری هم هست که می توانید در همانجا از این محصول ببینید. اطلاعات بیشتر از این محصول به الاخص مانیتور زیبای گیرنده شما را شگفته زده خواهد کرد.

پیشنهاد می کنم «تخت خوابی برای جلوگیری از حملات تروریستی» را هم ببینید. شاید لازمشد;)

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!

اثبات قدرت به بعضی چیزها واقعا سخت است. یکی از آن چیزها که کمتر کسی به فکر رقابت و شاخ و شانه کشیدن برای آن است نیروی جاذبه است. این نیروی جاذبه یک سری محدودیت های خاص برای ذهن خلاق بشر هم ایجاد کرده است. می توانم به نمونه ای از این محدودیت ها به ساختن خانه با اشکالی خاص اشاره کرد. همه به این فکر می کنند که خانه را باید به صورت ساده و مثلا آپارتمانی شکل بر روی یک زمینه …! پس نقش خلاقیت چه می شود؟ از آنجایی که این نویسنده این وبلاگ به خلاقیت بهای خاصی می دهد! نگاهی می کنیم به خانه هایی که به نظر می رسد خلاقیت سازنده برای یک زندگی متنوع نقشی بزرگ را بازی می کند.

 

 

این خانه زیبای 13 طبقه که در آرخانگلسک روسیه ساخته شده است یک ویژگی جالب دارد. میخ در آن به کار نرفته است، حتی یکی!

 

 

این خانه هم در بریتیش کلمبیا علاوه بر شباهت زیادش به یک کره ویژگی جالبی دارد و آن آویزان بودن است از درختان!

  

 

این خانه هم کلا واژگون ساخته شده است.

  

 

این آپارتمان کاکتوس مانند در هلند ساخته شده است.

  

 

این آپارتمان شناور در اکراین هم رسما مسخره کرده است جاذبه را!

  

آمریکایی ها هم آپارتمان قارچی دارند

  

 

و خانه های هلندی از این دست بسیارند مانند این خانه مکعبی که هر خانه از سه وجه به بیرون مرتبط است.

  

 

این خانه هم انگار اصلا به هیچ چیز توجه ندارد حتی حریم خیابان و پیاده رو. این هم هلندی است.

  

و خانه دوار در روسیه.

  

 

و 67 خانه در این سازه در مونترال در کاناداست.

به نظر می رسد عنوان خلاقیت در خانه سازی به هلندی ها می رسد. اعتراف می کنم به شدت دوست دارم یک روز را در همه این خانه ها زندگی کنم. خانه هایی از نوعی دیگر.

پیشنهاد می کنم اگر می خواهید از علائق من بیشتر سر دربیاورید «لاغرترین خانه های جهان» را حتما ببینید.

همه عکسها یافته شده است از  english.pravda.ru

 

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!